خلاصه داستان كوري
 گرداورنده: محمد علي همتي
    
در شهري بدون نام و زماني بدون تاريخ، ناگهان مردي پشت يك چراغ راهنماي رانندگي، كور مي شود. كوري مرد، نه يك كوري سياه، بلكه نوعي شناوري در مهي روشن است. دزدي مرد كور را ـ شايد از روي ترحم ـ به خانه اش مي رساند اما خودروي او را مي دزد.مرد كور با كمك همسرش، به مطب يك چشم پزشك مي رود تا بلكه علت نابينايي خود را دريابد. اما چشم پزشك هيچ دليلي براي كوري وي نمي يابد. او حتي در كتابهاي پزشكي اش هم چنين نمونه اي را نخوانده است.كوري سفيد چون بيماري اي واگيردار گسترش مي يابد. چشم پزشك كور مي شود. كوري دامن بيماران مطب وي را هم مي گيرد. پيرمردي يك چشم، دختر بدكاره اي با عينك دودي و پسركي با چشم لوچ.چشم پزشك زود دولت را خبر مي كند. واكنش دولت، بازداشت همه كورها و اطرافيان آنها و اسكانشان در تيمارستاني متروك است. تنها اقدام درماني دولت هم، جداسازي كورها از افراد در معرض كوري و تهديد آنان به مرگ، درصورت خروج از تيمارستان است.هنگام انتقال چشم پزشك، همسر وي به دروغ خود را نابينا معرفي مي كند تا بتواند با حضور در كنار چشم پزشك، او را در رتق و فتق امورش ياري كند. فداكاري اي كه تا پايان داستان ادامه مي يابد.تيمارستان روز به روز پرتر مي شود. آدمهايي كه تازه كور شده اند، پله پله فضيلتهاي اخلاقي را از دست مي دهند. به خاطر غذا به جان هم مي افتند و هر كجا را كه بيابند، محل قضاي حاجت خود قرار مي دهند. سربازان ارتش در بيرون تيمارستان موضع گرفته اند و هركس از قرنطينه شدگان را كه به ديوارهاي دور تيمارستان نزديك شود، هدف قرار مي دهند.در اين ميان، دسته اي اراذل و اوباش به كورها اضافه مي شوند. آنها با قلدري، كورها را به زير سلطه خود مي كشند و ضمن جيره بندي غذا و پرداخت آن در ازاي دريافت اشياي قيمتي كورها، زنهاي آنها را نيز به صورت دوره اي، مورد تجاوز قرار مي دهند.همسر چشم پزشك كه هنوز بيناست، پس از هتك حرمت شدن، مخفيانه خود را به سردسته كورهاي چماق‌دار مي رساند و با يك قيچي، او را مي كشد.كشته شدن سردسته اوضاع را عوض مي كند. كورهاي چماق‌دار موضعي تدافعي مي گيرند و خود را در سالن مقرشان محبوس مي كنند. سالني كه پر از مواد غذايي است.ارتش به كورها غذا نمي رساند و چشم پزشك و چند نفر ديگر تصميم مي گيرند به مقر چماق‌دارها حمله كنند. اين حمله ناموفق است و به زخمي شدن چندنفرشان مي انجامد. ناگهان زني مقر چماق‌دارها را به آتش مي كشد و با آتش گرفتن كل تيمارستان، همه از آن خارج مي شوند. تازه آنجاست كه با شهر كوران مواجه مي شوند: همه شهر كور شده اند و دولت عملا از بين رفته است.همسر چشم پزشك رهبري يك گروه كوچك از كوران را برعهده مي گيرد: چشم پزشك، مرد كور اولي، همسر مرد كور اولي، دختر با عينك دودي، پسرك لوچ و پيرمرد يك چشم. آنها در شهر به راه مي افتند و در نهايت، پس از سر زدن به خانه چند نفرشان، در خانه چشم پزشك سكني مي گزينند.اوضاع شهر بس نابسامان است. كوران، گله گله و چهارپاوار، براي زنده ماندن دست و پا مي زنند. اما با گذشت زمان، آنان در حال كنار آمدن با وضعيت تازه هستند و حتي زمزمه هايي براي سازمان دهي مجدد به گوش مي رسد.بحران بي آبي در حال جدي شدن است كه در شبي با بارش آسمان، كوران از بي آبي نجات مي يابند. اين گروه هفت نفره، تن را به آب مجموع از باران مي سپارند و از كثيفي ها خود را بري مي كنند. اين شستشو با باز شدن نطق آنان و حرفهاي فلسفي زدن همراه است. چند روز بعد، مرد كور اولي بينا مي شود و به دنبال او، بقيه هم، يك به يك، بينايي خود را به دست مي آورند.پايان داستان، با نگاه همسر چشم پزشك به آسمان و يكباره سفيد ديدن همه جا همراه است. ترس كوري وجود او را فرا مي‌گيرد اما وقتي به پايين مي نگرد، شهر را استوار بر جاي خود مي بيند.کوري يک حکايت اخلاقی مدرن است و مانند داستانهای اخلاقی کهن پيام يا پيامهايی اخلاقی را، اما برای مخاطبی امروزی، در خود نهفته دارد. به همين دليل است که باز مانند آن داستانها، قهرمانهايش نه به نام بلکه با يک صفت ياد ميشوند.كوري  يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي واجتماع و انسانهاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند . می توان اینگونه از رمان استنباط نمود که نوعی  زایل شدن اخلاق در جامعه معاصر وجود دارد و این قانون است که به نوعی  انسانها را مقید کرده است فلذا می بینیم که زمانی که این فقدان اخلاقیات در قالب بی قانونی بروز می کند دیگر کسی جلو دارش نیست و افراد چون حیوانهایی به جان یکدیگر می افتند. همان طور که از درون رمان این را می توان استنباط نمود. ولی در این جامعه بی قید وبند کسانی پیدا می شوند که هنوز شمعه ای از اخلاقیات درونشان نهفته است همچنان که در رمان این خصلت را در درون شخصیت همسر دکتر نهفته است. و در رمان افراد زمانی بینایی خود را به دست می اورند که این حقیقت را پذیرفتند که  اخلاقیات  در میانشان رنگ باخته است. ساراماگو تأكيد بر اين حقيقت دارد كه اعمال انساني در  موقعيت  معنا مي‌شود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا انسان در موقعيت  است كه از خلال ابعاد و لايه هاي مختلف و واكنشهاي انان بررسي مي شود از ديگر مايه‌هاي اصلي رمان نقد خشونت و ميليتاريسم، اطاعات كوركورانه ، ديكتاتوري و سير تاريخي و فراگير بودن آن است. در شهري كه اپيدمي وحشتناك كوري- نه كوري سياه و تاريك كه كوري سفيد و تابناك- شيوع پيدا مي‌كند و نمي‌دانيم كجاست و مي‌تواند هر جايي باشد، خيابانها نام ندارد. شخصيتهاي رمان نيز نام ندارد. كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. سازماندهي و قانونمندي و رفتار عاقلانه خود به نوعي آغاز بينايي است. ساراماگو كلام پيچيده و چند پهلويش را در دهان تك تك شخصيتهاي كتاب و مخصوصاض در پايان در دهان زن دكتر گذاشته است:« چرا ما كور شديم، نمي دانم ،شايد روزي بفهميم ، مي‌خواهي عقيدة مرا بداني ، بله ، بگو ، فكر نمي‌كنم ما كور شديم ، فكر مي‌كنم ما كور هستيم، كور اما بينا، كورهايي كه مي‌توانند ببينند اما نمي‌بينند. ساراماگو در  كوري تعهد و باور عميق خود را به عدالت اجتماعي، احترام به خرد و عقل سليم همراه با تزكية روح و جسم كه تنها را ضمانت پايدار ماندن هر جامعه‌اي است درغالب يك رمان هنرمندان و شگفت انگيز به ما ارمغان ميدهد. كوري در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو مي‌گويد:اين كوري واقعي نيست ، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نمي‌كنيم. اين ماجرا تصويري از زندگي بشر در كره‌ي زمين مي باشد كه انسان ها مانند دسته هايي كور به اين جهان آمده و در تاريخ تمدن خود به دنبال دسترسي به نيازهاي اوليه ي خود چه بدي ها و خوبي هايي كه نكرده اند . مانند آن در اين داستان هم هر چه تعداد كورها در بخش ها زيادتر مي شود ، فسادها و آلودگي ها و خشونت ها بيش تر مي شود